تبليغاتX
زندان زمان -

زندان زمان

اين روزها خاطره ي نگاه ام غالبا ابريست...چشم مي بندم و دنبال ميكنم روياي دور و ولگردي را كه از پس آشيانه ي خورشيد نيك انگاري بازميتابد....غروب هاي بي رنگ و وحشت گريز و فاجعه در لحظه ي آخر....بي خيال اينهمه اما و اگر...سيگاري ديگر مي افروزم و در هواي گرفتهي اتاق فوت ميكنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 10:51  توسط دربه در  |